خداحافظ...

سلام

خب تا حالا شاید همه فهمیده باشید که من وبلاگ نویسی رو گذاشتم کنار

خیلی وقت دیگه آپدیت نکردم

خب راستش دیگه اون شور و شوق همیشی رو واسه آپ کردن نداشتم

اول گفتم اگه یه مدت دور باشم شاید این حس بطرف شه

خواستم هم دوباره برگردم ولی خب نشد

می دونید امروز چه روزیه؟

اگه سمت چپم وبلاگم رونگاه کنید می فهمید

بله سوم مهر سال هشتاد و دو

دقیقا سه سای پیش یه همچین روزی بود که شروع به نوشتن این بلاگ کردم

و حالا تو روز تولد وبلاگم می خوام از همتون خداحافظی کنم

تو  این سه سال دوستای زیادی پیدا کردم

با خیلی هاشون خیلی خیلی صمیمی شدم با اینکه حتی یه بار هم ندیدمشون

می خواستم بگم که همتون رو دوست دارم و هیچ وقت هیچ کدومتون رو فراموش نمیکنم موشموشک رو فراموش نکنید

خداحافظ دوستای گلم...

ویدا،پرنیا،مهرانه،مریم،غزاله،اسما،آیدا،پسری با کفش های کتانی،نازنین،آنیتا،میثم،تینا،بانو،سروناز،دختری با دنیای کوچک،گل کاملیا،من،سزار،نادر،حامین،احسان،وحید،سمیرا،مینا،شبنم،اروند

دارا،نجمه،سعید،نازی نازگلک،شیما،ثمینه،ستاره و سعید،مهربانو و سمیه...

  
نویسنده : موشموشک ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٥


مانا نيستانی را آزاد کنيد...

حتما شما هم جريان روزنامه ايران و اون کاريکاتور رو شنيديد

خب شايد بعضی ها بدونيد جريان چيه شايد هم بعضی ها ندونيد

نمی دونم اون کاريکاتور رو ديديد يا نه ولی اگه ديده باشيد....

بذاريد از اول شروع کنيم

همه چی از جمعه گذشته شروع شد

توی روزنامه ايران جمعه و در صفحه ی مخصوص کودک و نوجوان يه مطلب طنز

چاپ شد با عنوان"چه کنيم که سوسکها سوسکمان نکنند"

يه مطلب طنز قشنگ واسه بچه ها که روش های مقابله با سوسک ها رو

به صورت طنز توضيح ميده داستان رو می تونيد اينجا بخونيد البته بدون اون کاريکاتور

جنجالی...اما جريان اون کاريکاتور جنجالی چيه؟

روش اول مقابله با سوسک:گفتمان

همه چيز از همين جا شروع شد.توی اين قسمت نوشته که يکی از روش های مقابله

با سوسک اينه که بشينيم با سوسک حرف بزنيم

خب تا اينجا هم مشکلی نيست تمام اين بحث ها و جنجال ها سر کاريکاتوريه

که واسه اين قسمت کشيده شده که می تونيد اينجا ببينيدش

پسره داره با زبون سوسکی با سوسکه حرف ميزنه و سوسکه ميگه" نمنه؟"

نمنه به زبون ترکی يعنی "چی؟"

و به خاطر همين يه کلمه و همين کاريکاتور کوچولو ترک های عزيز بشون برخورده

و گفتن که به ما توهين شده و به ما گفتن شما سوسکين!!!!

واقعا خنده داره نه؟!؟!

و اما چند نکته:

واژه نمنه يه واژه ترکيه ولی مثل خيلی از اصطلاحات ديگه وارد زبان فارسی شده

و روزانه ميبينيم خيلی از آدم هايی که اتفاقا ترک هم نيستن از اين واژه استفاده

می کنن

 

توی همين صفحه و همين داستان کاريکاتور های ديگه ای هم وجود داره که

سوسک و قورباغه با لهجه تهرانی حرف ميزنند پس لابد تهرانی ها هم قورباغن!!!

و الان بايد بريزن تو خيابون اعتراض کنن!!!!

 

شايد کارتون هايی رو که جديدا دوبله شدن ديده باشيد مثل کارخانه هيولا ها،

شگفت انگيزان و .... توی اين کارتون ها هم ديديم که شخصيت ها با لهجه های

مختلفی مثل ترکی،آبادانی،رشتی و تهرانی صحبت می کنن پس همه ملت ايران

بايد می ريختن بيرون می گفتن به ما توهين شده!!!

 

کاريکاتوريست روزنامه ايران هم گفته که قصدی نداشته و معذرت خواهی هم کرده

ولی الان تو زندانه و اينا هم که دست بردار نيستن!!!

 

واقعا خنده داره خودتون قضاوت کنيد فقط به خاطر همين کاريکاتور کوچولو و اين

مطلب طنز که نوشته شده تبريز دچار اختشاش و آشوب شد،چند هزار نفر دست

به تظاهرات زدند،خيلی ها شعار ضد حکومتی دادن،با پليس درگير شدن،چند

ماشين آتش زده شد،پليس به باتوم و گاز اشک آور متوسل شد،معترضان دوتا

بانک رو آتيش زدن و خلاصه شهر دچار آشوب شد

 

اين وسط بعضی ها هم ازآب گل آلود ماهی ميگيرن و اين جماعت رو تحريک

می کنن و اينا هم که....

 

دولت هم که به خاطر آروم کردن اغتشاش کاريکاتوريست و سردبير هفته نامه

ايران جمعه رو قربانی کرد و الان هر دو تو زندانن

 

 

و اما مهم تر از همه خود کاريکاتوريسته،شايد خيلی هاتون تا حالا اسم

مانی نيستانی رو نشنيده باشيد،شايد بعضی ها هم توی اين ماجرا تازه اسم

مانی نيستانی به گوشتون خورده

مانی نيستانی يکی از بزرگترين و بهترين کاريکاتوريست های حال حاضر ايرانه

اگه کارای مانی نيستانی رو ديده باشيد می دونيد من چی می گم

کارهای نيستانی واقعا قشنگ و منحصر به فرد هستن مخصو صا

کاميک استريپ هاش،مانی نيستانی کاريکاتوريستی انسان دوسته که هيچ وقت

قصد توهين به هيچ گروه و فرقه خاصی رو نداشته و نداره...

ولی الان بايد تو زندان باشه....چرا؟!؟!!؟

چند روز پيش تو اخبار يه گزارش از اعتراظات مردم تبريز پخش می شد

يارو می گفت:" اينا همش زير سر اون امريکای جنايت کاره ما تا آخرين نفس پشت

رهبر و دولت خودمون هستيم،و نمی داريم کسی باعث تفرقه ما بشه"

آخه مرد نا حسابی چه ربطی داره؟،آمريکا ديگه  کجا بود،تفرقه چيه؟

در پايان بايد بگم....

برای بعضی ها که هر چيز کوچيکی رو به خودشون ميگيرن متاسفم

برای بعضی ها که خيلی ساده بازيچه دست ديگران ميشند،تا اونا رو به مقاصد

سياسی شون برسونن متاسفم

چه زود مانا نيستانی عامل استکبار شد

 مانا نيستانی را آزاد کنيد

  
نویسنده : موشموشک ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ خرداد ،۱۳۸٥


برگشتم....

سلام

آره برگشتم....

بعد از هشتاد و دو روز....

خب گفته بودم بر ميگردم...

فقط يه کمی دير شد

خب اينو ميتونين یه غيبت صغری در نظر بگيرين

راستش رو بخواين می خواستم واسه هميشه بذارمش کنار...

ولی..........خب نشد

الان بيشتر از دو ساله دارم اينجا می نويسم

يه جورايی اين وبلاگ و شما ها جرئی از زندگيم شدين

نمی تونم به اين سادگی ها ولش کنم

دنيای خيلی جالبيه....

يه دنيای مجازی دور، از همه دغدغه ها و مشکلات زندگی واقعی

از وقتی وارد اين دنيای مجازی شدم با خيلی ها آشنا شدم

هر کسی يه جوری تو وبلاگش می نويسه

يکی از خاطراتش ميگه،يکی از دلتنگی هاش،يکی از لحظه های شيرين زندگيش

يکی طنز می نويسه،يکی شعر،يکی نقد....

خلاصه وبلاگ هر کسی خاص خودشه....

يه دنيا پر از آدم هی جور وا جور....

می دونم خيلی هاتون رو شايد يک بار هم از نزديک نبينم

ولی با بعضی هاتون خيلی صميمی شدم

تو دنيای واقعی آدم های زيادی دور و برم هستند

ولی شايد با خيلی هاشون اينقدر که با بعضی از شما صميمی شدم

صميمی نباشم....

خب اينم از خاصيت های اين دنيای مجازی ديگه

به هر حال اميدوارم که ديگه بلاگ زده نشم و اينجا

رو همين جوری ول نکنم

 

 

 

من امشب چه قدر رمانتيک شدماااا!!!!!!!!!!!

بابا بی خيال موشی جون

 

  
نویسنده : موشموشک ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥


بلاگ زده!!!

وبلاگ زده شدم!!!

به خاطر همينه که اين همه مدت آپ نکردم

نمی دونم چم شده

ديگه اون شور و اشتياق هميشه نيست

ديگه حس و حال آپ کردن و نوشتن ندارم

ديگه با ذوق و شوق تند تند نمی آم کامنت هام رو چک کنم

حوصله نوشتن ندارم

نمی دونم چی شده که اينجوری شدم

می خوام يه مدت دور باشم

شايد اينجوری بهتر باشه

شايد دوباره اون شور و اشتياق برگرده

به نظرم اينجوری آپ کردن هم فايده ای نداره

يه مدت می خوام از دنيای بلاگ نويسی دور باشم

البته تا جايی که بتونم می آم و به وبلاگ هاتون سر ميزنم

ولی خودم يه مدت اپ نمی کنم

بر می گردم ولی نمی دونم کي؟!؟!

شايد بعد از يه مدت کم....شايد طولانی و شايد هم........

نه...حتما برميگردم....

اميدوارم زياد طول نکشه

موشموشک رو فراموش نکنيد

خداحافظی نمی کنم چون بر ميگردم

دلتان آبی،روحتان سبز و عشقتان سرخ آتشين باد

  
نویسنده : موشموشک ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٤


خاطرات

فکر کنم يه ماهی ميشه آپ نکردم نه؟!؟

از ديروز رسما وارد امتحانات پايان ترم شديم

ديروز هم پايان ترم رياضی مهندسی يا بهتر بگم

المپياد رياضی مهندسی داشتيم

دعا کنيد من پاس شم البته با گندی که زدم بعيد به نظر ميرسه

خب بگذريم به هر حال از هر چه بگذريم سخن من خوش تر است...

ديروز يه دنيا خاطره واسم زنده شد

مامانم طبق معمول هنوز هفت،هشت،ده ماه به عيد مونده شروع کرده به

خونه تکونی امروز هم داشت اتاق منو می تکوند

منم طبق معمول داشتم با کامی جون ور می رفتم که مامانم صدام کرد

ــ بچه پاشو بيا يه نگاه به اين کتابا بنداز....

تو اتاق که رفتم ديدم يه کوه کتاب وسط اتاق ريخته

ــ اه مامان اينا رو ديگه از کجای اتاق من در آوردی

مامانم گفت بيا يه نگاه به اينا بنداز ببين هر کدوم  رو نمی خوای بندازم

منم که عاشق زير و رو کردن اين جور چيزام

در حين زير و رو کردن و به هم ريختن کتابا بودم که چيزای خيلی جالبی

يافت نمودم

اولين چيزی که پيدا کردم دفتر نقاشی اول دبستان داداشم بود

يه دفتر دولوکس قرمز با عکس ميدان آزادی

خودمونيما اين داداش من چه قدر نقاشيش خوب بوده ما خبر نداشتيم

يه نقاشيش هست که سه تا درخت شبيه هم کشيده ولی خب نبايد فکر کنيد

اينا همشون يه نوع درختن چون بالای يکيشون نوشته گيلاس يکی توت و يکی

سيب به هر حال اينم يه روشه ديگه، يه جا هم يه چند تا خط کشيده بالاش نوشته

آدم!!! يه چيز بيضی مانند زرد هم کشيده و کنارش نوشته خرشيد آسمان

به هر حال اينم يه سبک نقاشيه ديگه خب ممکنه ملت نفهمن منظورت چيه

پس کنار هر چيزی اسمش رو می نويسی

اين داداش من استعداداش شکوفا نشده مگه نه الان يه سبک نقاشی داشتيم

به نام حسينيسم

کلا داداش من علاقه خاصی به نوشتم تو نقا شی هاش داشته بالای يکی از

نقاشی هاش هم نوشته:

از يک ليوان نرا می کنيد يک دانه سيب يه دانه هم بنری تر می کنيد

بک چيزم از ميوه بيارين

يکی نبوده بش بگه ای که الان گفتی يعنی چه؟

کلا هيچ کدوم از نقاشی هاش رو بدون توضيح نذاشته

بالای يکی ديگه نوشته:چنتا کوه و يک دريا ماهی

جالب اينجاست که تو اين نقاشی نه خبری از کوه هست و نه ماهی

دومين چيزی که پيدا کردم دفتر ديکته اول دبستان خودم بود

تا يک ساعت فقط داشتم به غلط های املايی خودم می خنديدم

محسن تاجيکی کلاس اول ۲ دفتر ديکته...

چه قدر اين معلمه قربون صدقمون رفته تو اين دفتره

بيست آفرين پسر گلم موفق باشی

بيست صد آفرين فرزندم موفق باشی

بيست هزار آفرين پسرم الهی قربونت برم

 

و اما غلط هايی املايی

بابا آن تاب را بسست..

برادرم اسد در روس نا درس داد

من او را کمد کردم (منظورم کمک بوده)

آن مرد با تير کبوتر را می رند

کبوتر پـربار ميکند

فرزانه در روز بافتنهی ميکرد

آن مرد کشافرز است

برادرم با بنزه خافر به شيراز آمد

آخه يکی نبود به معلمه بگه اين چه جمليه ميگی به بچه

سوفره نان

فرزانه و افزانه بازی ميکنند

من مقشم را زيبا می نويسم

هما هر روز دردانهايش را مسواک ميزند

کشاورزی و پـورشه گل لاله(پرورش گل لاله)

استقلال،آزادی،جمهوری الامی

من مقع درس خوب گوش می کنم

 

يادش بخير چه زود گذشت تاريخ يکی از املا ها مال ۱۳ سال پيشه

چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۷۱ ...

خيلی زود گذشت خيلی از ديکته هايی رو که نوشتم هنوز يادمه

حتی يادمه دقيقا کجای کلاس نشسته بودم

۱۳ سال گذشت....

پير شديم حسابی

 

بی ربط:

 

بی ربط ۱:با سرنوشتش بازی کرد سه هيچ باخت

 

بی ربط ۲:می دونست آخر زير پـا لهش ميکنه ولی بازم تا آخر به پاش سوخت

عجب مرامی داره سيگار...

 

بی ربط ۳:برای پخته شدن کافيست هنگام عصبانی شدن از کوره در نرويد

 

  
نویسنده : موشموشک ; ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤